بانو هستم

زندگی روزمره بانو

بانو هستم

زندگی روزمره بانو

بانو هستم

نعیمه هستم بانوی خاص با افکار خاص و دوست داشتنی :)
و اینجا اومدم که خاطراتمو که توی ذهنم هست رو یادداشت کنم البته من نویسندگی بلد نیستم ...:)

**************
من زیبا هستم...
دختران ﺯﯾﺒﺎ ﺷﺒﯿﻪ ﭘﺮﻧﺴﺲ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﺰﻧﯽ ﻟﻨﺪ ﻭ ﺑﺎﺭﺑﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ!!! ﺷﺒﯿﻪ واقعیتند!!!
ﺷﺒﯿﻪ دختری ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﺧﯿﺴﺶ ﺭﺍ
ﺑﺎ ﺩﺍﻣﻨﺶ ﭘﺎﮎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﻭ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺳﺮﺁﺳﺘﯿﻨﺶ!ﻧﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺁﺑﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ

ﻧﻪ ﻧﺎﺧﻦ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻻﮎ ﺯﺩﻩ
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﭘﺎﮎ ﺷﺪﻥ ﺭﮊ ﻟﺐ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ
دختران ﺯﯾﺒﺎ دخترانی ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ " ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ "
ﻭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ
ﻗﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ،
ﺩﺭ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ ﻭ ﻋﺰﻡ ﯾﮏ دختر ﮐﻪ ﻣﺴﯿﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﻮﺍﻧﻊ ﻃﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﺷﮑﻮﻩ ﻭ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ

ﺩﺭ دختری ﮐﻪ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ به نفسش ﺍﺯ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻫﺎ ﻧﺸﺄﺕ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩﻭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺨﻮﺭﺩ،ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﺪ،ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ …!
.
پـــ .ن :ﺗﻬﻤﯿﻨﻪ_ﻣﯿﻼﻧﯽ

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات

وقتی نهال بودم

پنجشنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۶، ۰۱:۴۱ ب.ظ

بچگی من یکم خنده داره بعضی قسمتاشو نمیگم چون آبروی برایم نمی ماند...

یادمه یه برنامه دیده بودیم من و ابجیمام بعدش تصمیم گرفت که  مثل ادمای توی اون فیلم بریم ماجرا جویی خیلی جالب بود یکم وسیله خوراکی برداشتیم بعد با یه دوربینی که توش فیلم نبود یعنی اصلا عکس نمی گرفت نمی دونم چرا اون موقع با خودمون برده بودیمش :/ راهی سفر کوتایمان شدیم

نزدیک خونه ما پر از مزرعه های کشاورزی بود پر بود از فضای سرسبز و خاص  :)

دختر همسایمون هم با ما همراه شد از رو مرزهای زمین های کشاورزی میرفتیم و حرف می زدیم و می خندیدم ...یکم که بالاتر رفتم آقای همسایه رو دیدیم یه پیرمرد خیلی جالب و دوست داشتنی ، می گفت کجا میرید گفتم براش میخوایم بریم بگردیم دوربین هم دستمون بود اون گفت از من هم عکس میگیرد ما هم گفتیم باشه چند تا ژست جالب گرفت ما هم شروع کردیم ازش عکس گرفتن بنده خدا نمی دونست دوربین ما عکس نمیگیره یکم گفت فیلم هم از من بگیرد واقعا این رو کجای دلمون می زاشتیم الان یادش می افتم میگم خوب شده سراغ عکساش نیومدا وگرنه کلی آبروریزی میشد:)

برف که می اومد ما ماجراها داشتیم با سینی کیسه و هر وسیله دیگه ای که روی برف ها سر می خورد استفاده می کردیم یکی روی سینی می شست و بقیه حلش می دادند یادش بخیر..

راستی خیلی کوچیک بودم یه اتقاق خاصی اوفتاد که زن داییم گفت فقط به آقات سر سفره عقد میگم ایا این کار درستی است ؟؟؟؟:/

خب چه میشه کرد زن دایی جان است دیگر...

حالا همسر آینده من سر سفره عقد منصرف نشود شاید با یه مقداری پول و رشوه ایشان را راضی کرده که این مطلب را نگوید....

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۱۱/۲۶
نعیمه بانو

نظرات  (۳)

۰۲ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۱۵ ◈ ☼ ᶋᶏᶉῌád vᾐ ☺ ◈ ‌‌‌
چه خاطرات خوبی...
شاید تو فیلم دیدی و دلت می خواسته دوربین رو...
پاسخ:
خخخ اره خیلی جالب بود ولی دلم برای همسایمون سوخته :(
۰۳ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۰۹ ◈ ☼ ᶋᶏᶉῌád vᾐ ☺ ◈ ‌‌‌
نه ناراحت نباش...احتمالا میدونسته بچه اید و دارید بازی میکنید خواسته همبازیتون باشه :)
پاسخ:
شاید حق با شماست ولی خیلی با ذوق برخورد کرد الان هستن ایشون شاید رفتم ازش عکس گرفتم بهش نشون دادم :)
۰۳ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۲۰ ◈ ☼ ᶋᶏᶉῌád vᾐ ☺ ◈ ‌‌‌
آره دیگه خواسته خوشحال بشید...
نگران نباش :)
خوبه آره
پاسخ:
مممنونم:)))))))))))))))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی